برنداف [ baranc'āf ]بفتحتين،دوال،مختارى گويد: قطعه كشد تير تو از بر شير پى درد تيغ تو بر تن پيل خام ازيرا كه مى زين و زان بايدت برنداف زين و عنان لگام و ظاهرا اين لفظ يرنداق است،بياى حطى و قاف،و تركيست نه فارسى. 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( , ص276) 
به فتح اول و ثانى و سكون ثالث و رابع به الف كشيده و به فازده به معنى تسمه و دوال باشد و رودها را نيز گويند اعم از آن كه روده انسان يا حيوان ديگر باشد. 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( فرهنگ فارسی برهان قاطعفرهنگ فارسی برهان قاطع
, ص141) 
با اول و ثانى مفتوح بنون زده بمعنى تسمه و دوال باشد يعنى چرم زين و لكام مختارى غزنوى كفته شعر كشد تير تو از بر شير پى درد تيغ تو بر تن پيل خام ازيرا كه مىزين و زان بايدت برنداف زين و عنان و لكام بعد از تحقيق معلوم شد كه اين لغت تركيست و بقاف است بمعنى رودكانى نيز كفتهاند 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( فرهنگ انجمن آرای ناصریفرهنگ انجمن آرای ناصری
, ص167) 
[اسم][فارسی]تسمه و دوال.و رودۀ انسان و يا حيوان. 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( , ص586) 
رودگان ددان. 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( , ص86) 
دوال كفشدوز. 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( , ص181) 